خدای زودپزها؛ سلام!
خط سیر زندگی، روند جذاب و قابل توجهی است. هر روز احساس میکنی که با بزرگترین اتفاق و بحران تمام ادوار روبهرو هستی، و مثلا، در مواجهه با این مسئله در حال صرف کردن نهایت انرژی و توان ممکن! اما هر مرحله که جلوتر میروی، داستان جالبتر میشود. انگار همیشه خداوند یک امتحان جدید آماده کرده است که به محض اینکه احساس کند آمادگیاش را داری، بدون اجازه از تو(!)، و پرسیدن این سؤال که: «بندهی بینوا! میتوانی تحمل کنی یا نه؟!» میاندازد وسط زندگیات... صریح و بیپرده و البته، یکهو!
صورت طنزآمیز رابطهی من و خدا، شبیه داستان «راهپیمایی 22 بهمن» و «بیانیههای رؤسای جمهور آمریکا»، از نگاه رسانهها و ناظران خارجی است. خارجیها (البته از نگاه خودشان) معتقدند که هر سال و در آستانهی مراسم پیروزی انقلاب ایران، ادعاهای مقامات آمریکایی و بعضا اروپایی، به یکی از اصلیترین عوامل حضور پرشور مردم در این گردهمایی (راهپیمایی) سالانه مبدل شده است. حالا در هر سال و در ابتدای گردهمایی بزرگ ماه مبارک رمضان، خدا هم دوست دارد حال خوش شبهای قدر و دعاهای سحر من را تضمین کند. و به همین قاعده، چند سالی است که ماه رمضان را داخل زودپزِ اتفاقاتی که درکی از حکمتشان ندارم، آغاز میکنم؛ در فشار بالا و حرارت زیاد. و هر سال به این امیدم که شاید بپزد این فکر و روان سخت و سفت و چغر!
پ.ن1: ممنونم که با همهی کارهایی که سرت ریخته، هنوز به فکرمی؛ ممنونم خدای زودپزهای زیاد!
پ.ن2: رمضان امسال، قصد دارم کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» را شروع و تمام کنم؛ کتاب خواندن در زودپز هم عالمی دارد...