نوستالژی یک نسل
کریم باقری هم از فوتبال ملی خداحافظی کرد. انگار کم کم به پیری نزدیک میشویم. انگار همین دیرو زبود که با ذوق منتظر هفتهها میشدیم تا بازیهای مقدماتی جام جهانی 1998 فرانسه و کمی قبلتر، جام ملتهای آسیای 1996 را نگاه کنیم... نسل طلایی فوتبال ایران.
باقری از فوتبال ملی کنار رفت، با همه نوشتالژیهای نسل من برای روزهای شنیدن صدای جواد خیابانی: «و ایران به جام جهانی فوتبال صعود کرد» که چه لحظاتی بود دقایق نفسگیر بازی استرالیا. او را دیگر در لباس خوش رنگ تیم ملی ایران نخواهیم دید و فراموش میکنیم همه بدنامیهای ناشی از افترا و تهمت به مایلیکهن که صبحها به زور بازیکنان را برای نماز و زیارت عاشورا از خواب بیدار میکند.
گل زیبایش در بازی منتخب آسیا و منتخب جهان به آندریاس کوپکه را فراموش نخواهم کرد. و ادبش برای روزهایی که پنالتی زدن در بازیهای ملی را پس از به بیرون زدن آن پنالتی حساس در بازی با عربستان همیشه برای خودش حرام کرد. داشتههای باقری در روزهای لژیون شدن در آرمینیابیلفلد آلمان، بسیار کمتر از دوستانش بود چراکه او برای آن فضا ساخته نشده بود.
این روزها بیشتر دلم برای ایران تنگ میشود. برای محمد نوری هم از این منظر دلم گرفت؛ برای همه کسانی که ایران، اصالت اول و آخرشان است. و کریم هم همیشه برای ایران بازی کرد، به نام ایرانی و برای پرچم کشوری که سبز و سفید و قرمزش تجزیه نخواهد شد. و شاید دیر نباشد روزی که برای درمان دلتنگی نسلیمان به دنبال لوحهای فشرده سریال «در مسیر زایندهرود» بگردیم!