میدان بزرگ لندن با «کاج» اضافه!
«شب یلدای خود را چگونه میگذرانید؛ دوست دارید در لندن و کنار یک کاج باشید یا در تهران و زیر کرسی؟»
این سؤال یکی از مجلات فرهنگی بود که مرا به نوشتن مطلب زیر ترغیب کرد:
انتخاب من قطعاً لندن، وسط میدان ترافالگار (همان میدان بزرگ) خواهد بود. چرا؟ روشن است. تا جایی که من میدانم، براساس تحقیقات یک مستندساز متعهد، دیگر در اینجا «انار» یافت نمیشود که بخواهیم دلمان را به خوردنش در شب یلدا خوش کنیم. و به دلیل تغییر کاربری اسطورهها به «جومونگ» و «سوسانو»، دیگر رستم و سودابهای وجود دارد که پدربزرگ را برای روایت داستانش کچل کنیم. و کرسیای هم برپا نمیشود که به بهانهاش، دور هم بنشینیم، چرا که سیف (safe) نبود و پارسال، با همه مظاهر غیر ایمن هویتمان گذاشتیمش دم در! خب! به جایش آنطرف، در وسط میدان ترافالگار لندن، میتوانیم با کاسهای از «انار» گلپر زده بایستیم و با بابانوئل ریش سفید، خوش و بش کنیم که: «ببین! تهران ما هنوز هم انار دارد» و برای کاج سرما زده وسط میدان، کرسی گرمی روبهراه کنیم تا جهت اثبات حسن نیت، همه بدانند که: «ما از جایی آمدهایم که اتفاقی از جنس «آغاز» و «تولد» را با پایان زندگی و بریدن یک «کاج» جشن نمیگیرند.» جذاب نیست؟ به نظر من که خیلی هیجانانگیز است! هم نوستالژیبازی میکنیم و هم دلمان تنگ میشود برای سنتی که به زور هیچ ابزاری، دلتنگش نخواهیم شد. علاوه بر این، هنگام قلمبه شدن غم مادربزرگ و حافظ و دانههای انار به روی راه تنفسمان، میتوانیم به خاطر بیاوریم که ما هم رسم و رسومات و خلاصه، فرهنگ داریم و در اینجور مراسمها هدیه میدهیم. فقط هدیه یلدای ما، لبخندی به مهربانی یک غزل شیرین فارسی است، به همه کودکان سرمازده شبهای کابل؛ اما هدیه بابانوئلهای انگلیسی، به محض تحویل سال میلادی، فشنگ و بمبهای خوشهای است برای کسانی که جورابهایشان را به امید پر شدن از هدیه به دیوار بالای سرشان آویزان کردهاند. فوقالعاده نیست؟ بیانصاف نباشید. مطمئن باشید ذهن را یک تکان اساسی میدهد و هویت فراموش شده را به خاطر باز میگرداند. لذا به دلیل همه دلایل مطروحه و انبوه دلایل غیر مطروحه، من، لندن، وسط همان میدان بزرگ ترافالگار را برای شبهای زمستانیام انتخاب میکنم تا کمی یادم بیاید که حرف دل کاج کریسمس، که حسرت این روزهای من شده است، (همراه با فغان) این است که: «از باغ میبرند چراغانیام کنند | تا کاج جشنهای زمستانیام کنند.» و یقین کنم که «انار» و «غزل» بیمزه نیست؛ باید غبارش را کمی پاک کرد.