| خانه | صفحه نخست | آرشیو | پست الکترونیک |
![]() ماهنامه سینمارسانه | شماره ۴۴۲ | دیماه ۱۳۹۰ |+| نوشته شده توسط رضا در سه شنبه هفتم تیر 1390 و ساعت 2:14 |
...همه ما
|+| نوشته شده توسط رضا در جمعه هفتم بهمن 1390 و ساعت 1:42 |
* ...حاتمیکیا، حاتمیکیاست
«نه، کار من نیست. از من برنمیاد. یعنی حاضر نیستم به این بازی تن بدم. اون جاها جای من نیست. من اگه قهر هم بکنم شاید برم زیرزمین و انباری خونه، ولی دوست ندارم سر از خونه غریبه دربیارم. ولی الانی که حرف میزنم، هنوز امید دارم. برای من دستگاه ممیزی همه نظام نیست. ارغوان و گزارش هم همه حاتمیکیا نیست. درسته که این گربه بیوفاست ولی من پامو از این نقشه بیرون نمیذارم. وقتی این بحث میاد وسط، دیگه برام خاتمی و احمدینژاد و رفسنجانی مطرح نیست. یه مفهوم خیلی بزرگتره که اگه اون تَرک برداره، دیگه عزت نفسی برام نمیمونه که بخوام چیزی بگم. نمیخوام این نسخه رو برای بقیه بپیچم. این نسخه برای خودمه.»
قصد دفاع از حاتمیکیا را ندارم که من و این قلم ناتوان کجا و حمایت از حاتمیکیا کجا... مینویسم تا بدانند میدانستیم که همه ادعاهای «نسبیت اخلاق» و «تعلیق قضاوت» شعارهای بیهودهای بیش نبود که جدا از اساس پارادوکسیکال و مضحک، دیر یا زود باید منقضی، و دهان مملو از لبخند ژوکوند به توهین و ناسزا باز میشد. یادداشت عنصر مورد حمایت شهرداری تهران، که پرهیز دارم نام منتقد یا عنصر فرهنگی و یا هر چیز دیگری که نشانی از فرهنگ و ادب دارد را در مورد وی به کار ببرم، نشان داد که مبلغان پلورالیسم اخلاقی، به «نسبیت» خود «مطلق» نگاه میکنند و تشویق و تمجید یانکیهای فرهنگی را نشانمان میدهند تا سادهلوحانه، به اصولمان که متر «خوب» و «بد» روزگارمان است، نسبی نگاه کنیم. عصبیت و به همریختگی نگارنده یادداشتی که دوست دارد هویتی در طراز جواب به ابراهیم حاتمیکیا پیدا کند، به حدی است که ظاهراً بدون خواندن متن «اگر این حَبّه قندت نبود...» و در کمال دستپاچگی فراموش میکند که حاتمیکیا، با زبان کنایه، راوی حال و روز کسانی است که ایران را از دریچه اثر اصغر فرهادی مینگرند، و منتقد جدی هدفی است که این فیلم با ایجاد بافت ذهنی در مخاطب دنبال میکند: «اگر این حَبّه قندت نبود، یادمان میرفت کجایی هستیم و با کامِ تلخ در صفِ سفارتِ خرسنشان ایستاده بودیم تا از سرزمین همیشه آفتابمان به جبرِ همکار تلخمزاج، همه مهر دروغ بر پیشانی، متقاضی پناه به سرزمین همیشه ابری بگیریم.» در کجای این جمله، اصغر فرهادی به «صف ایستادن پشت در جایی» و «تقاضای پناهندگی» و «گدایی جایزه» متهم شده است که نگارنده منتقدنما، سنگ دفاع از وی را بر سینه میکوبد و با بیادبی مفرط که ناشی از عصبیت است، با اتهام دروغ به ابراهیم حاتمیکیا حمله میکند؟ شاید هم ناخودآگاهی است که ناخواسته بر زبان جاری شده است؛ کسی، چه میداند. گله و شکایتی نیست؛ در دنیایی که همه چیز نسبی تفسیر شود این امکان وجود دارد که یادداشتی را نخوانده، جواب داد. بدون فهم منظور و مفهوم آن، به جای جواب، به شخصیت نگارنده، حمله و توهین کرد. آشکارا تفسیر «دروغ» کرد و طرف مقابل را «دروغگو» خواند. و در انتها، سر را بالا گرفت و به همه اخم کرد و طلبکار بود. مگر از مخاطب الینه شده در پیام فیلمی همچون جدایی نادر از سیمین میتوان به غیر از این هم توقع داشت؟! آقا ابراهیم عزیز!
و سیدمرتصی باور داشت که در کنار رود راین هم میتوان خدا را جستوجو کرد: «برای آن که این تراژدی عجیب معنوی در عین حال طبیعت حیات انسانی را از کف ندهد میبایست که سعید را شدت غلبه رنج به شکایت بکشاند. اما باز هم به درگاه خدا، نه کس دیگر.» و تأکید میکرد که میتوان به غرب سفر کرد، اما نه با حال و روزگاری که سارکوزی فاسدالحال پس از دیدن ناموسمان، سیمین، فکر حمله به سرزمینمان و تصاحب فرزندمان به سرش بزند. راستی، چه شد که پیام جهانی و اخلاقی(!) اصغر فرهادی در زبان سارکوزی نچرخید و به جای دعوت به اخلاق، حرف از حمله و تهدید به میان آمد؟ آقا ابراهیم! حال و هوای پدرم و دوستان همرزمش را در آن شب به یادماندنی، در سالن نمایش از کرخه تا راین فراموش نمیکنم. آن شب، من هم همانند یوناس، با پلاک هویت سعید، دوباره متولد شدم. مثل همان روزهای نوجوانی و به زبان خودم، برای ثبت در تاریخ مینویسم تا بدانی جز این از تو توقعی نداریم: «مرغ عشق، ققنوس است که در آتش میزید نه آنکه رنگینکمان میپوشد و در بوستانهای عافیت شکر میخورد و شکرشکنی میکند. مگر سوختهدلی و سوختهجانی را جز از بازار آتش میتوان خرید؟» ________________________ * تیتر مورد علاقهام «حاتمیکیا، حاتمیکیاست...» بود که بنا به ملاحظاتی در اولین انتشار آن در خبرگزاری فارس به «آفرین به غیرت و حمیت حاتمیکیا» تغییر پیدا کرد. ________________________ بازتابها: |+| نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه چهارم آبان 1390 و ساعت 0:0 |
!چشمتان روشن
| موضوع اول؛ امروز یکی از سایتهای معلومالحال به نام «آینده نیوز» با ضعیفترین اسناد و منابع به لحاظ استانداردهای حرفهای رسانهای، خبر شهادت امام موسی صدر را منتشر و در پایان با قطعیت تمام به خانواده امام موسی صدر تسلیت گفت. اینکه امکان شهادت امام موسی صدر و یارانش، فارغ از درصد ضعیفی که به خود اختصاص میدهد، در کنار دیگر گزینهها وجود دارد، بر هیچکس پوشیده نیست اما انتشار سراسیمه این خبر و قطعیت آن در انتها، جای تأمل دارد. جالب اینکه بلافاصله در مصاحبهای که پنج ساعت پس از خبر نخست منتشر میشود، خبرنگار به دنبال قانع کردن داماد امام موسی صدر است و با پرسیدن سوالاتی شبیه «چرا فرد دیوانهای چون قذافی باید این همه سال امام موسی صدر را زنده نگه داشته باشد و ایشان را به شهادت نرسانده باشد؟» تلاش میکند از آبروی ریخته شده رسانه متبوعش دفاع کند؛ دل تمام دوستداران و خانواده امام هم که مهم نیست. جالبتر اینکه در سوالات قبلی، به نوعی پرسشها را مطرح میکند که انگار همین دیروز به ایران پا گذاشته است و در این چند سال و تابهحال از پرونده امام موسی صدر، همانقدر که در رسانهها منتشر شده است هم خبر ندارد. شاید شبیه به بچهای که با شنیدن اولین خبر جالب به وسط مهمانی بزرگترها میدود و فریاد میزند و وقتی یک برادر یا خواهر بزرگتر برایش توضیح میدهد که داستان از چه قرار است با تعجب میگوید: «بهخدا راست میگم...». البته این در بهترین حالت و حمل بر غفلت و نه خیانت این رسانه اینترنتی است. | موضوع دوم؛ در این سالها بارها دیده بودم که برخی از جوانان و افراد به اصطلاح دوستدار امام موسی صدر، بر نگاه سیاسی و ضد دولتی آینده نیوز سوار شدند و این سایت را مآمن مناسبی برای زیر سوال بردن عملکرد دولتیون و انتشار اخبار امام موسی صدر دیدند. اینکه نقد عملکرد دولت جمهوری اسلامی در پرونده امام صدر ضروری است بر هیچکس پوشیده نیست اما به چه بهانه، نیت و چه وسیلهای؟ صداقت نقد کجا و همسویی با جریانی سیاسی که خوب و بد را براساس حال عالیجنابانش معنی میکند کجا؟ حال همین دوستان را پس از دیدن این خبر در آینده نیوز قابل درک میدانم؛ چرا گله دارید: از شماست که بر شماست. همسویی با هر وسیلهای و جریانی، آیا برآمده از سیره امام صدر است؟ اگر این خبر جعلی، غیر حرفهای و بدون سند در یکی از سایتهای رجا، فارس، مشرق یا مطبوعههایی همچون کیهان، وطن امروز، جوان،... منتشر میشد باز هم برخورد اینگونه بود! دیدار نزدیک است انشاءالله... یادتان باشد؛ اگر راهتان دادند و به دیدار امام صدر شرفیاب شدید، ساکت باشید و صامت تا مبادا نگاه جعلیتان از پرده برون افتد.
|+| نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه سوم شهریور 1390 و ساعت 12:0 |
یک حال خوب
حالم خوبه؛ به سه دلیل...
شرح به زودی
|+| نوشته شده توسط رضا در شنبه بیست و نهم مرداد 1390 و ساعت 5:50 |
|
درباره وبلاگ
![]() انسان مسافر است در مسیری بیانتها به وسعت یک باور و منتظر است در آرامش هر قدم به تداوم سبزی یک ظهور!
و تو ای یوسف گمگشته تمام نسل بشر، باشد که کویر دلمان به حضورت شکوفه زند انشاءالله منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
بهمن 1390آبان 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 بهمن 1389 دی 1389 آبان 1389 مهر 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 پایگاههای مفید
موسسه امام موسی صدربنياد شهيد آيت الله دكتر بهشتی بولتن نیوز پایگاههای مرتبط
دوستان
دیگران
امکانات
|
| Powered By Blogfa |